|
وبلاگ پايانيه من http://dustiye-sadeh.blogfa.com
|
هیشکی نگفت یه دختره تنها در این شهر شلوغ بین نگاه هرزه ی
مردم سرتا پا دروغ , چه حالی داشت وقتی همه ی آرزوهاش مرده
بودن , وقتی که دستای پلید آبروشو برده بودن , هیشکی نفهمید چی
کشید وقتی که مرگشو میدید توی هجوم نعره ها هیشکی صداشو
نشنید .
بدون دروغ نیست این حرفا داره صحت , همه ی ما ها شدیم
یه مار چارو سه خط , مائیم باعث درد مائیم باعث مرگ , حرفا بحثا
رفت رو اعصاب شد کابوس بد , دختر ایرانی ناموس تو ناموس من ,
چرا کاری کردیم خودش بره پابوس مرگ , چه طوری دلمون اومد با
آبروی یه دختر ما بازی کنیم که زندگیش بشه مبهم , در کنج اتاق اون
تکیه داده تنها , خدا اشکو داده بود هدیه به اون شبها , ولی حالا
شب و روز چشمها تشنه ی اشک , طوری که دیگه تموم شده بود
چشمه ی اشک , میگفت به خدا که ای خدای من فقط یه خواهش :
به من بگو همه ی اینها یه خوابه
ولی خواب نیست دخترک بیدار بود
دخترک بازیچه ی جماعت بیکار بود , بیمار شد از تهمت های کثیف و
نابجا , ای خدا دختر رو از دسیسه ها نجات بده ,
تا حالا همچین بلائی سرت نیومده که اگه بیاد میگی بلا از این بدتر اومده ؟؟؟
ولی کدومه ما خودمونو گذاشتیم جای اون که ببینیم چی میکشه , ما
هم بسوزیم پاش , خنجر به دست یک نفر بود و ما همکارشیم که توی
جهنم ما هم با اون بسوزیم ,
خطاب به اون پسر که چقدر میتونی کثیف باشی
کاری که تو کردی بدتر بود از اسید پاشی
تو که حاضری خودتو بکشی واسه حسین , تو که محرم رو سیاه می
پوشی واسه حسین , حسین گفت که باشیم آزاد مرد نه اینکه واسه
یه سی دی کثیف بکنیم بازار رو گرم , اون دختر زحمت ها کشید تا به
شهرتی رسید , واسه لذت بردن از اسمش یه مهلتی بدید
با سرعتی عجیب چه تهمتی زدی , تو عقل داشتی
خودت رهبر خودتی , ولی ندونسته رفتی عقب گناه , پس بشین
منتظر غضب خدا , ولی نه ماهی رو هروقت از آب بگیری تازست
و بدون که راه برای بازگشت باز هست , باید راه بست نه تبلیغ بیشتر
یه انسان واقعی با همه ی صفات , با انصاف و واقع بین حاضره واسه
دفاع , میگم به اونهایی که واسه باقیه حرف تشنه هستن , شک نکن
تو همین حالا سی دی رو بشکن![]()