|
وبلاگ پايانيه من http://dustiye-sadeh.blogfa.com
|
عزیزم خیلی وقته دردت مونده توی دلم , می خوام راز عشقمو
واسه همه بگمو برم , یادم میاد روزهائی که بهم قول دادی زیاد,
ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام , باشه در رو ببند برو
بیرون بزار تنها باشم , توی تلاطم بغض ثانیه ها رها باشم
دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا , چه شبهایی
بخاطرت نشستم وای خدا , میخوای بری , به درک پس از یاد
من برو , یادت میاد وقتی گریه کردم گفتم نرو , حالا منم میرمو تو
هم تنها باش با دلِ خودت , تمام فکرم توی چشمای تو بود , تا
ابد میگم خدا خدا کِی میشه دلم از دلِت جدا , میدونم همش
دروغ عشق تو , الهی خونه خرابت ببینم , دیگه از نبودنت نمی
سوزم , دیگه حتی چشم به در نمی دوزم , برو اشک نریز با این
ناز دِلات , دیگه نمیخوامت باهات نمی مونم , دیگه حتی نمیخوام
اسمتو فریاد بزنم , بترس از اون روزی که با من چشم تو چشم
بشی , خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم , آره از
جدایی میترسیدم اما حالا میگم بیخیال , این حرفها تکراری شده
یه حرفه جدید بیار , کاش میشد ببینمت بهت بگم دیگه از دیدن
تو سیره دلم , کاش میشد چشماتو گریون میدیدم

و در آخر
آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد