|
وبلاگ پايانيه من http://dustiye-sadeh.blogfa.com
|
وصيت نامه ام به شرح زير مي باشد :
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد! مواظب باشيد به
تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند. روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است
كه زگهواره تا گور عشق بجست . دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم
كنيد! كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره
قبر مرا به طلبكاران ندهيد. گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضور يابم قبلا پوزش ميطلبم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد
خدايا خسته ام خسته تر از آنچه تو مي داني ...
نالانم نالانتر از آنکه تو ديده اي ... پريشانم پريشانتر از انکه تو مي شناسي ...
هرگز فکر نمي کردم چنين شود ...
هرگز فکر نمي کردم که روزي چنين خسته و ناتوان شوم ...
اي دل ويرانه , اي دل خسته , اي دل سوخته شاهدم
شاهدم که چگونه فنا شدي
چه ها که بر سرت نيامد, چه دوري ها که نکشيدي , چه اشکها که نريختي
![]()