|
وبلاگ پايانيه من http://dustiye-sadeh.blogfa.com
|
براي رسيدن به تو ، پا پيش گذاشتم ، خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم ، انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي ، خودم را قسمت ميكنم
پس چرا ، زودتر از تكه تكه شدنم ، جوابم نكردي
براي خداحافظي ، خيلي دير بود ، خيلي دير ...

دوست دارم بروم سر بسرم نگذارید ، گریه ام را به حساب سفرم نگذارید
دوست دارم بروم
من پريشانتر از آنم که به خود فکر کنم و تو حيرانتر از آنیکه مرا درک کني .
بگذار سر به سینۀ من تا بگویمت
اندوه چیست ، درد کدام است ، غم کجاست ...

خدايا از تو سپاسگذارم
خدايا به خاطر اين که هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگذارم
خدايا ! از اين که مي بينم بزرگي چون تو ، همواره مرا زير نظر دارد و
هرگز فراموشم نمي کند ، سخت به خود مي بالم .
خدايا ! با اين که ناسپاسي نموده ام ، حتي گاهي از رحمت بي
کرانت نا اميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ، اما تو مهربان هر
زمان که درمانده از همه چيز و همه کس شده ام ، باز هم با آغوش
پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري ، حمايتم کرده اي !